در چند سال گذشته به واسطه چند اتفاق، نگرش جدیدی به تاریخ پیدا کردهام که باعث شد درباره هر آنچه از قبل درباره تاریخ (بخصوص تاریخ ایران) میدانستم را بهطور اساسی بازنگری کنم. در این جستار قصد دارم درباره این نگرش با شما گفتگو کنم؛ امیدوارم برای شما هم مفید باشد و البته پذیرای نقدهایتان نیز هستم.
—***—
در هر زمینهای ما دو فهم داریم؛ یکی فهم عمومی و دیگری فهم تخصصی که معمولا اختلاف بین این دو بسیار زیاد است. مثل فهم عمومی از مسائل اقتصادی با فهم تخصصی از آن. یا مخاطب غیرتخصصی از علم فیزیک یک فهم و برداشت دارد، اما فعالان آن حوزه نگاه دیگری به آن دارند.
تا اینجای کار به نظر میرسد بدیهیاتی گفتم که شاید میدانستید. در ادامه به طور مشخص با بررسی این موضوع در حیطه تاریخ (بهطور ویژه تاریخ ایران)، خواهیم دید که چگونه بیتوجهی به همین بدیهیات، ما و جامعه را در مسیری متفاوت و حتی گمراهکننده جلو میبرد.
به گواه پژوهشگران تاریخ، مردمان سرزمین ایران از معدود مللی هستند که چه در گذشته و چه در زمان حال، همواره از تاریخ و گذشته خود اطلاعات زیادی داشتهاند و تاریخشان را نسل به نسل انتقال دادهاند. هرچند در بسیاری از مواقع این اطلاعات معمولا اشتباه هم بودهاند. ولی نکته حائز اهمیت این است که برای ما و نیاکانمان مهم بوده که از تاریخمان بدانیم؛ حتی به غلط!
در حال حاضر کتب درسی، کتابهای عمومی تاریخ و تعدادی فیلم و سریال و توضیحات موجود در موزهها و اماکن تاریخی، مهمترین منابعی هستند که ما مردم عادی اطلاعات تاریخیمان را از آنها میگیریم. ولی نکته اینجاست که این منابع در اغلب مواقع روایتی محدود از تاریخ را ارائه میکنند. یعنی تقریبا وجهی از تاریخ را نشانمان میدهند که ملغمهای از تاریخ سیاسی ایران هستند با دورچینی از وضعیت نظامی و کم و بیش اجتماعی.
درست است که در بطن این روایتها، حقایقی تاریخی بیان میشوند؛ حتی جهتدار. ولی مخاطب عام و غیرتخصصی، اینگونه برداشت میکند که این حقایق کل واقعیت تاریخ هستند. در حالی که چنین نیست.
به قسمت جذاب بحث رسیدیم که میخواهم از فرصت استفاده کنم و برای انتقال بهتر پیامم، پای یکی از مفاهیم مهم علمی را به میان بکشم که احتمالا اکثر شما با آن آشنا هستید.
—***—
زمانیکه در دوران نوجوانی با مبحث امواج الکترومغناطیس آشنا شدم، دنیا برایم رنگ دیگری شد! اینکه فهمیدم هر آنچه ما با چشممان در طول موج مرئی میبینیم، همه آنچه در جهان اطرافمان رخ میدهد، نیست و طول موجهای دیگری نیز در طیف امواج الکترومغناطیس وجود دارند که اگر در این طول موجها، دنیا را ببینیم، درک بسیار متفاوتی بدست میآوریم.
مثلا تماشای اشیاء، مناظر، زمین، ستارگان و کهکشانها در طول موج فرابنفش، حقایق جدیدی از ماهیت آنها را برای ما برملا میکنند و وقتی با عینک امواج فروسرخ، گاما، ایکس و رادیویی جهان را به نظاره مینشینیم، حقایقی دیگر پیش چشمانمان ظاهر میشوند.
به عبارتی دیگر با تلفیق دادهها در طول موجهای مختلف، میتوانیم به واقعیت آنچه در جهان است، نزدیکتر شویم. پس وقتی شما با چشمانتان گلی زیبا را در گلدان میبینید و حظ میبرید، به یاد بیاورید که طول موج مرئی، (همان بخش از طیف امواج الکترومغناطیس که چشم انسان قادر به دیدن آن است)، تنها یک وجه از واقعیت آن گل زیباست. و متاسفانه یا خوشبختانه باید گفت، وجهی بسیار کوچک!
با چنین شرح نسبتا تخصصی، به سراغ بحث اصلیمان برگردیم که آیا آنچه از تاریخ تاکنون خواندهایم یا برای ما در کتب عمومی و رسانهها روایت کردهاند؛ (بخصوص تاریخ ایران)، آیا تمام وجوه واقعیتهای تاریخی را در بر میگیرد؟
—***—
ما وقتی به گذشته مینگریم، با دنیایی مملو از پیچیدگی، ابهام، خطا و ندانستنها روبرو هستیم و بهتر است نگاه سادهلوحانه به تاریخ (بخصوص تاریخ کشورمان) را کنار بگذاریم.
به طور معمول کتابهای درسی دوران دبستان و دبیرستان و نیز منابع عمومی تاریخ که به راحتی در دسترس اغلب مخاطبان غیرتخصصی است، در اصل روایتهایی از تاریخ سیاسی ایران هستند.
در این منابع اغلب بحثها در چنین سطحی هستند که مثلا بین سالهای 550 تا 330 پیش از میلاد، شاهنشاهی هخامنشی در بخشهای وسیعی از آسیای مرکزی و غربی و شمال آفریقا حکمرانی میکرد و این سلسله در حمله اسکندر مقدونی از بین رفت و با همین الگو الباقی تاریخ روایت شده تا برسد به زمان حاضر و دوره زیست ما در این کره خاکی!
یعنی آنچه از تاریخ برای ما روایت شده است، مجموعهای از اتفاقات به هم پیوسته از رفتوآمد حکومتها، پادشاهان، حکام و فعالیتهای مختلف آنها طی زمامداری در اعصار مختلف است.
با چنین روایتهایی، معیارهای ما برای شناخت و قضاوت تاریخ به چند معیار گمراهکننده محدود میشود. (هرچند درباره بحث قضاوتکردن تاریخ، جلوتر نقدی مطرح کردهام.) مثلا معیارهایی مانند دامنه کشورگشایی، نفوذ پادشاهان و حاکمان، قدرت نظامی و غیره.
با چنین ذهنیتی وقتی از افراد غیرمتخصص میپرسیم ایران زمان نادرشاه افشار بهتر است یا دوره دودمان قاجار؛ در اغلب مواقع پاسخ میشنویم که ایران زمان نادرشاه، ایرانی قدرتمند و یکپارچه بود و دوران قاجار سراسر ضعف و ناتوانی. چرا؟ چون معمولا بلافاصله یاد فتوحات نادری در چهار سمت فلات ایران میافتیم و از آن طرف قراردادهای قاجار که باعث جداشدن سرزمینهای وسیعی از خاک ایران شد، خاطر همهمان را میآزارد.
اگرچه تمام اینها حقایقی از تاریخ نزدیک به تاریخ معاصر ایران است؛ ولیکن برشی نازک از واقعیت هستند. به نظر من دیدن تاریخ با عینک تاریخ سیاسی، مشابه تماشای جهان در بازه محدود امواج مرئی در طیف پرتوهای الکترومغناطیس است که پیشتر گفتم که در برگیرنده محدوده کوچکی از واقعیت جهان هستی است.
و نکته جالبتر اینکه منابع تاریخ سیاسی، اغلب روایتهای رسمی حکومتها و حکام از دوران زمامداریشان است که حتما با من همنظر هستید که این روایتها، با جانبداریهای خاص خود همراه هستند.
آزمون این ادعا خیلی هم سخت نیست. کافی است یکی از رخدادهای زمان حاضر را انتخاب کرده و بررسی کنید حکومت فعلی چگونه آن را روایت کرده و شما که در بطن رویداد بودهاید، چه درکی از آن بدست آوردهاید و سایرین چگونه به آن پرداختهاند.
حال همین الگو را به اعصار قبلتر تاریخی تعمیم دهید که بجز نهادهای سیاسی و حکومتی، بسیاری امکان و ابزارهایی برای روایت شرایط و رخدادهای مختلف زمان خود را نداشتهاند.
بخوانید: آنچه از جنبش مهسا امینی آموختم
—***—
خب در اینجا میخواهم نظر شما را دوباره به بحث شیرین امواج الکترومغناطیس جلب کنم. اینکه ما اگر در طول موجهای دیگری، جز طول موج مرئی، پدیدهها و جهان را تماشا کنیم، حقایق دیگری برای ما نمایان میشود که عملا امکان دسترسی به آن حقایق در طول موج مرئی به هیچ وجه وجود ندارد.
درباره مطالعه تاریخ ایران چطور؟ به نظر من تاریخ سیاسی ایران که بخش غالب روایتهای عمومی از تاریخ کشورمان را در بر میگیرند، معادل همان طول موج مرئی در امواج الکترومغناطیس هستند. اما مطالعه و بررسی همزمان تاریخهای اجتماعی، اقتصادی، بینالملل، فرهنگی، علمی، هنر، ادبیات و طبیعت، معادل مطالعه تاریخ در طول موجهای دیگر است.
روشهای مطالعه و بررسی تاریخ در هر کدام از دستههای بالا، متفاوت با یکدیگر هستند. همانطور که برای مشاهده جهان در هر یک از طول موجهای دیگر، به ابزارها و آشکارسازهای خاصی نیاز داریم.
حالا وقتی ما نتایج مطالعات تاریخی در هر یک از این دستهها را در برههای از زمان، کنار هم میگذاریم و تلفیق میکنیم، به تصویری چند بعدی از آن دوره تاریخی دست پیدا میکنیم که به هیچ وجه با تصورات قبلی ما قابل مقایسه نیستند.
مثلا در همان مثال دوران حکومت نادرشاه، شاید برایتان جالب باشد بدانید، آن دوره اگرچه یکی از دوران طلایی تاریخ نظامی ایران است؛ اما در عین حال یکی از سیاهترین دوران اقتصاد عمومی ایران نیز به شمار میرود. البته این چیز عجیبی هم نیست؛ بالاخره این همه جنگ و فتوحات نادرشاه، هزینههای زیادی را روی مردم آن زمان تحمیل کرده و بهای این فتوحات به نوعی فروپاشی اقتصادی ایران در آن دوره بوده است.
در مثالی دیگر، وقتی به دوران فتحعلیشاه قاجار نگاه میکنیم، شاهدیم که به واسطه دو جنگ ایران با روسیه و قراردادهای صلح بعد از آن، بخشهای زیادی از سرزمین ایران به روسیه واگذار شد. اما جالب است بدانید جامعه ایرانی در دوران فتحعلیشاه، دورانی از ثبات و آرامش مدنی را تجربه کرد که تقریبا تا پایان دوران ناصرالدینشاه ادامه داشت.
این ثبات مدنی که نتیجهاش شکوفایی مجدد هنر، فرهنگ و ادبیات ایرانی است، اتفاقی بوده که از زمان سقوط صفویه تا آن موقع، هیچگاه به این گستردگی شکل نگرفته بود. فقط این ثبات مدنی، اندکی در زمان حکومت کریمخان زند مجال بروز پیدا کرد که آن هم بیشتر شامل شیراز و محدوده ایالت فارس بود.
—***—
آیا الان باید بلافاصله درباره نگاهمان به تاریخ دوران نادرشاه و فتحعلیشاه تجدیدنظر کنیم و جور دیگری قضاوت کنیم؟! دقیقا اشتباه بعدی همینجاست. تاریخ را نباید قضاوت کرد. باید الزامات زمانی آن دوره تاریخی را کاملا درک کرد؛ ریشههای اتفاقات در آن دوره را در اعصار قبلی تاریخ جستجو کرد؛ مطمئن شویم که در طول موجهای مختلف، اطلاعات کافی از آن برهه تاریخی بدست آوردهایم؛ سپس ذهنیت پسنگر را کنار بگذاریم؛ آنگاه ما مجالی پیدا میکنیم برای کشف الگوهایی از تغییر و تحولات در تاریخ ایران و تلاش برای یافتن ردپای آن الگوها در دوره فعلی.
کشف این الگوها به چه درد میخورد؟ دقیقا به همان دردی میخورد که یک روانشناس با کشف الگوهای رفتاری، فکری و شخصیتی در مراجعان خود، تلاش میکند به آنها بهترین برنامه درمانی و بهبود را تجویز کند.
حالا که مثال روانشناسی را به میان کشیدم، بد نیست با چنین تمثیلی به شما کمک کنم، سوالات جدیدی درباره ایران فعلی و تاریخ آن پیدا کنید.
مطالعات عمومی تاریخی من در چند سال گذشته، (با همین نگرشی که در این جستار شرح دادهام) به من نکته جالبی را درباره وضعیت فعلی ایران نشان داده است.
همانطور که وقتی روانشناسی به دنبال درمان مسائل اساسی روانی ماست، میگوید این مسائل ریشهاش در دوران کودکی است و در پی کشف ریشهها و علل آن مسائل در این دوره از زندگی ماست. من هم به این نتیجه رسیدم، دوران صفویه برای زمانی که ما هماکنون در آن زندگی میکنیم، حکم همان دوران کودکی تاریخ معاصر ما را دارد.
بخوانید: شاه عباس؛ پادشاهی که باید از نو شناخت
یعنی هر وقت به مسالهای اساسی در دوره تاریخی فعلی ایران بر میخورم، قبل از هر چیزی در پی کشف ریشهها و الگوهایش در دوره صفویه میگردم و پس از آنکه سرنخ را پیدا کردم، آن را پی میگیرم تا ببینم این مساله در دورههای تاریخی بعد از آن، چگونه خود را در نظامهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران نشان داده و چه تغییراتی را از سر گذارنده و حالا به ما رسیده است.
به طور مثال با چنین رویکردی هیچگاه از اینکه جمهوری اسلامی به عنوان حکومت فعلی ایران، در عراق، سوریه، لبنان، یمن و به طور کلی کشورهای منطقه نیروی نظامی دارد، متعجب نمیشوم. شرایط ژئوپولتیک ایران، چنین ایجاب میکند. حتی اگر همین الان حکومتی با ساختاری متفاوت از جمهوری اسلامی در ایران حاکم بود، به روش خودش سعی میکرد نفوذش را در سرتاسر منطقه بسط دهد.
—***—
نکته آخر را هم بگویم و جستار را با یک جمعبندی به اتمام برسانم. در مطالعه تاریخ ایران، معمولا سه وجه بسیار کمرنگ دیده میشود.
اولی تاریخ اجتماعی ایران است؛ یعنی در هر دوره از تاریخ، جامعه چگونه زیسته و آن برهه را چگونه تجربه کرده است. دوم تاریخ روابط بینالمللی است. یعنی روابط برونمرزی ایران در هر حوزهای (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره) با کدام ملل بوده و بهطور کلی در آن روزگار، در بخشهای دیگر جهان چه میگذشته و چه تاثیراتی روی تغییرات و تحولات ایران گذاشته است.
و سوم تاریخ طبیعی یا اقلیم ایران است. گاهی یک زلزله، یک خشکسالی، یک تغییر آب و هوایی شدید و حتی پدیدهای طبیعی، مسیر تاریخ یک منطقه و برهه تاریخی را دستخوش تغییری کرده است که اگر آن را بررسی نکنیم، در کشف الگوها در بطن تاریخ، به خطا میافتیم.
—***—
برای جمعبندی و پایان این جستار میخواهم بگویم که هدفم از بیان مطالب بالا، قطعا تحلیل و بررسی اعصار تاریخی ایران نبوده است؛ بلکه در پی آن بودم که نگاه متفاوتی را برای تماشای تاریخ و گذشته جامعهمان و به طور کلی تاریخ ارائه کنم که شک ندارم بهرهگیری از این نگاه، بسیاری از کلیشههای ذهنیمان را میشکند؛ نگاههای متعصبانه و بیحاصل به تاریخمان را از بین میبرد و کمک میکند جامعه ما با نگاه عاقلانهتری به حل مسائل امروزش بیاندیشد.
در عین حال شناخت بهتر و صحیحتر تاریخ، باعث میشود بیش از گذشته کشورمان را دوست داشته باشیم؛ نه آنکه صرفا احساس تعلقی بیاثر نصیبمان شود. همانطور که حداقل در چند سال گذشته، تقویت نگاهم به این شیوه از مطالعه تاریخ، کمک کرد تا نگاه منصفانه و همدلانهتری، نه تنها به ایران؛ بلکه سایر ملل بدست بیاورم.
پایان/
