پشت میز کوچکی در گوشهای از کافه تنها نشسته بودم. موزیک ملایم و آرامبخشی پخش میشد که…
در حال نوشتن صفحاتی از کتاب جدیدم بودم و ناخودآگاه یاد سیروس برزو افتادم. عزیزی که او…
اغلب اوقات صورتم را سه تیغ میکنم. هم تمیرتر است و هم تعمیر و نگهداری خاصی نیاز…
سر پیچ شمیران میایستم و هر بار که تاکسی رد میشود و بوق میزند، خم میشوم و…
در چند سال گذشته به واسطه چند اتفاق، نگرش جدیدی به تاریخ پیدا کردهام که باعث شد…
چند سال پیش کتابی از من با عنوان «اسرار سیارهها» به چاپ رسیده است. این کتاب را…
