با اندکی مسامحه، روابط دوستیام را میتوانم در سه نسخه روایت کنم. نسخه نخست، سادهترین شکل رفاقت…
برای حضور هر انسانی در زندگیمان میتوانیم معنایی بیابیم؛ حتی اگر آن حضور در حد چند دقیقه…
چند روز پیش با عزیزی همزبان از تاجیکستان صحبت میکردم. کمی ناخوش احوال بود و شنیدن شرح…
بوم نقاشی را از پستوی کارگاه بیرون آورد. دورش را با دو لایه کاغذ و نایلون پوشانده…
پشت میز کوچکی در گوشهای از کافه تنها نشسته بودم. موزیک ملایم و آرامبخشی پخش میشد که…
در حال نوشتن صفحاتی از کتاب جدیدم بودم و ناخودآگاه یاد سیروس برزو افتادم. عزیزی که او…
اغلب اوقات صورتم را سه تیغ میکنم. هم تمیرتر است و هم تعمیر و نگهداری خاصی نیاز…
سر پیچ شمیران میایستم و هر بار که تاکسی رد میشود و بوق میزند، خم میشوم و…
در چند سال گذشته به واسطه چند اتفاق، نگرش جدیدی به تاریخ پیدا کردهام که باعث شد…
چند سال پیش کتابی از من با عنوان «اسرار سیارهها» به چاپ رسیده است. این کتاب را…
