آذر 1393 بود و «الکساندر الکساندروف»، کیهاننورد بازنشسته شوروی را برای برگزاری نشستهای علمی ـ ترویجی به ایران دعوت کرده بودیم و قرار بود در چند شهر از جمله تهران، اصفهان و تبریز سخنرانی کند.
اولین شهر اصفهان بود. از چند هفته قبل کلی تدارک دیده بودیم و روز برگزاری برنامه، سالن کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان جای سوزن انداختن نداشت.
این را هم بگویم که روز قبل از اجرای برنامه، مراسم خاکسپاری پدرم بود و حال مساعدی نداشتم؛ اما تصمیم گرفتم اجرای برنامه را به فرد دیگری نسپارم. پس از همان صبح که الکساندروف به همراه مرحوم سیروس برزو و همسرشان آمنهخانم به اصفهان رسیدند، برای استقبال به فرودگاه رفتم و تا فردایش که اصفهان بودند، در کنارشان بودم.
مراسم اصلی بعدازظهر همان روز بود. برنامه آغاز شد و پس از چند سخنرانی، نوبت به میزگرد با الکساندرف رسید. او را به روی سن فراخواندم. قرار بود بحث بهصورت گفتگو پیش برود و در خلال آن پرسشهای حضار را هم از فضانورد بپرسم.
طبق قرار قبلی میبایست مرحوم سیروس برزو کار ترجمه شفاهی را بر عهده میگرفت؛ که در دقیقه نود نظرش عوض شد و گفت برادر کنستانتین، کارمند ارشد کنسولگری روسیه در اصفهان، ترجمه همزمان را انجام دهد.
کنستانتین با آنکه فارسی را خوب صحبت میکرد، اما با دنیای فضانوردی چندان آشنا نبود و همین کارش را سخت میکرد. در خلال بحث یادداشتی نوشتم و بهدست یکی از بچههای اجرایی دادم و گفتم برای یک میانبرنامه آماده شوند تا به بهانهای مترجم را عوض کرده و مرحوم برزو را به روی سن بیاورم.
پس بهعنوان آخرین سوال، یکی از پرسشهای آسان حضار (از لحاظ ترجمه) را برای گذران وقت انتخاب کردم تا بچههای اتاق فرمان برای اجرای میانبرنامه آماده شوند.
پرسش چه بود؟ «آیا قد فضانوردان در فضا بلندتر میشود؟»
مترجم متوجه پرسش نشد. دوباره و سهباره سوال را تکرار کردم؛ اما کنستانتین نمیدانست منظور من از «قد» چیست! سعی کردم با تغییر صورت پرسش، منظورم را بهتر انتقال دهم:
- «آیا فضانوردان در فضا قدبلندتر میشوند؟»
- «آیا اندازه طول بدن فضانوردان در فضا تغییر میکند؟»
- و الخ…
هر چه جلوتر میرفتم، کنستانتین بیچاره را گیجتر میکردم و البته متوجه شدم استرس هم دارد. متاسفانه فضانورد هم چندان انگلیسی بلد نبود که خودم سوال را مستقیم از او بپرسم و در مقابل من هم کلا از روسی فقط چهار کلمه در حد احوالپرسی بلد بودم.
دیدم اینطوری فایده ندارد و ایده دیگری بهذهنم رسید؛ پس بلافاصله از جایم برخاستم و برای فضانورد پانتومیم اجرا کردم تا متوجه سوالم بشود. ایدهام جواب داد و فضانورد منظورم را فهمید و صدای تشویق حضار بلند شد. فقط نمیدانم این تشویق بابت هنرنمایی من بود یا هوش فضانورد! شاید هم مترجم دقیقه نودی از همه جا بیخبر را تشویق میکردند…
پایان/
————————————-
در همین رابطه بخوانید:
رقص کردی فضانورد روس در اصفهان!
