اغلب اوقات صورتم را سه تیغ میکنم. هم تمیرتر است و هم تعمیر و نگهداری خاصی نیاز ندارد. ساده و مینیمال است و چهرهام را جوانتر و بشاشتر نشان میدهد و حس میکنم با شخصیتم همخوانی بیشتری دارد.
سپهر نیز چهرهام را اینگونه بیشتر میپسندد. میگوید مهربانتر هستم و موقع بوسیدنش، صورتش خشخشی نمیشود! گاهی که چند ساعت از اصلاح صورتم میگذرد و نوک ریشهایم دوباره مجالی برای بازسازی خود مییابند و از زیر پوست سر بیرون میآورند، دیگر از آن صافی و صیقلیبودن پوستم در ساعات اولیه اصلاح خبری نیست. آن موقع است که سپهر بازیاش میگیرد و کف دستش را با برآمدگی چانهام میخاراند و حالش را میبرد! باور دارد این کار برای او از بهترین لذایذ دنیوی است و من هم معتقدم پدر برای فرزند میتواند همزمان هم حرمت داشته باشد و هم لذت و این دو منافاتی با یکدیگر ندارند. پس طبق آموختههای فرزندپروریام، ایجاد بستری برای خاراندن کف دست او را میتوانم مصداقی از محبت بیقید و شرط و حمایت عاطفی بدانم!
اما گاهی که از سر تنبلی، یکی دو روز اصلاح نکنم، بلافاصله ته ریشی روی صورتم پدید میآید. آنجاست که اگر کسی من را نشناسد و بخواهد از چهره قضاوتم کند، در حالتی خوشبینانه، خواهد گفت؛ این هم از خودشان است و به بچههای بالا وصل است. بخصوص اگر گوشی نوکیای غیراندروییدیام را هم در دستم ببیند. آن وقت شکش تا حدود زیادی به یقین تبدیل میشود.
منتها در هفتهای که گذشت، پی این قضاوتهای ناجوانمردانه را به تنم مالیدم و اجازه دادم ریشهایم در حدی رشد کنند که بتوانم محض امکانسنجی، تجربه داشتن ریش و سبیل پروفسوری را بدست بیاورم. شرایط بعد از یک هفته سخت مهیا شد تا به محاصنم آرایشی پروفسوری بدهم!
بازخوردهای مثبت زیادی گرفتم. منتها نخ تسبیح توصیف دوستان و همکارانم از مدل جدید ریشم، اغلب این بود که ظاهرم شبیه به “اصلاحطلبان” شده و احتمالا محمدجواد ظریف را الگو قرار دادهام. مازیار هم وقتی من را با کت و شلوار و پیراهن یقه دیپلمات دید، گفت با همین فرمان حوالی وزارت خارجه پرسه بزنی، ممکن است به اشتباه تو را از خودشان قلمداد کرده و استوارنامهات را مهر و امضا کرده و راهی سفارتخانه ایران در یکی از کشورهای دوست و برادر کنند!
تصور نمیکردم نگهداشتن کمی ریش روی چانه و اتصال آنها به سیبیل، چنین تصوراتی از جایگاه اجتماعیام در اذهان ایجاد کند. راستش الان که به اعتقاد برخی، شبیه به دیپلماتهای وزارت خارجه شدم، به این فکر میکنم که اگر روزی خانه فعلیام که در آن ساکنم را ترک کنم، احتمالا مدیر ساختمان آن را بهعنوان ملک دیپلماتنشین به نفر بعدی با قیمتی نامتعارف اجاره دهد. از ذهن فرصتطلب هیج چیز بعید نیست!
شاید چند صباحی را به همین منوال طی کنم و دوباره به تنظیمات کارخانه برگردم؛ با همان صورت سهتیغکرده کامل! بدون ریش و بدون سیبیل؛ کاملا خنثی، ساده، مینیمال و بدون خطور هر گونه شک و شبهه اضافه به اذهان…
