وبلاگ شیواژه، داستان پرفراز و نشیبی دارد و ماجرایش از یک برنامه تجاری شروع شد و در نهایت به یک وبلاگ شخصی خاتمه یافت. آنچه در ادامه میخوانید روایتی از این مسیر خاص است.
—***—
آغاز و پایان علمنگار
ماجرا به زمانی بر میگردد که از مدیریت روابط عمومی مرکز آموزش نجوم ادیب در سال 94 استعفاء داده بودم و میخواستم کسبوکاری شخصی و آموزشی به راه بیندازم. با آنکه بخش زیادی از سوابق آموزشیام در زمینه تدریس فناوری فضایی و گاها ستارهشناسی بود، اما این بار تصمیم گرفتم کسبوکارم را زمینه آموزش مهارتی خاص راهاندازی کنم که در فضای وب کمتر به آن پرداخته شده بود. این مهارت چه بود؟ نویسندگی و روزنامهنگاری علمی.
با چنین نگاهی سایتی آموزشی با نام علمنگار راه انداختم تا به پشتوانه نزدیک به یک دهه فعالیت نویسندگی و روزنامهنگار علمی و بهدنبال آن دغدغههای ترویج دانش که داشته و دارم، مهارتهای نویسندگی و تولید محتوا را به اساتید دانشگاه، دانشجویان، متخصصین و فعالان عرصه دانش و فناوری آموزش دهم.
البته هدفم این نبود که نحوه نوشتن پایاننامه و مقالات دانشگاهی را به آنها بیاموزم. بیشتر بهدنبال آن بودم تا به این عزیزان کمک کنم تا دانستههای خود را در قالب محتوایی ارزشمند بهصورت کتاب یا محتواهای علمی ترویجی در مطبوعات و رسانهها بازتاب دهند.
به اعتقاد من این روش میتوانست به افزایش آشنایی مردم با علم کمک کند؛ آنهم توسط افراد خبره آن حوزه. از طرفی زمینهای برای رشد و ارتقاء سطحی کمی و کیفی دانش در مراکز علمی ایجاد میکرد.
خوشبختانه توانستم این ایده را یک سال بعد عملی کرده و بهطور رسمی فعالیتم را آغاز کنم. در این راه دوست بسیار خوب و توانمندم محمدپیام بهرامپور مشوق و راهنمای اصلی من بود. دوستی و رفاقتم با او در ماهنامه آسمانشب شکل گرفت. جامعه علمی از علمنگار استقبال کرد و چندین سمینار و کارگاه در برخی دانشگاهها و مراکز علم و فناوری برگزار کردم.

سخنرانی من برای مدیران روابط عمومی دانشگاههای تهران در وزارت علوم
ولی بهمرور افراد غیردانشگاهی هم بهسوی علمنگار جذب شدند. عزیزانی که میخواستند تولید محتوا در وب را یاد بگیرند تا برای سایت خود یا دیگران محتوا بنویسند. کسانیکه با دنیای کسب و کار آشنا هستند، میدانند گاهی نیازهای بازار از تو و تخصصهایی که داری، چیز دیگری میسازد.
پس مطالعاتم را در این زمینه عمیقتر و دهها چیز جدید را تجربه کردم. ماحصل آن طراحی دورههایی برای روشهای تولید محتوا در وب شد و اتفاقا ظرفیتهای نهفته در آن به من کمک کرد، فرصتهای جدیدی را هم برای گسترش کار و نیز روشهای جدید ترویج علم بیابم.
یکی از ویژگیهای جذاب فعالیتهای آموزشی این است که ما آموزگاران به یادگیری، تمرین و تجربه محکوم هستیم! تا چیزی را بهخوبی و عمیق نیاموخته و تجربه نکرده باشیم، عملا نمیتوانیم بهدرستی به دیگران انتقال دهیم. پس از دهها پروژه تولید محتوا که در روال فعالیتهای علمنگار به من پیشنهاد میشد، چند تا را انتخاب کردم تا بیشتر از قبل بیاموزم.
حجم سنگین برخی پروژهها بعضا باعث میشد تا نتوانم آنطور که باید علمنگار را از لحاظ محتوایی و برگزاری دورهها پشتیبانی کنم و سایت برای ماهها در حالت نیمه فعال بود. در این روند و روال هم بسیاری از کاربران که با یکدیگر خو گرفته بودیم، پیگیر حال و روز علمنگار بودند. ایدههای مختلفی در سر داشتم و تنها به این عزیزان میگفتم خبرهای خوب در راه است و بهزودی علمنگار را با ساختار و ماموریتی جدید خواهید دید.
سلامی بر شیوا
ادامه فعالیتهای علمنگار به یک بازنگری اساسی چه در روال کار و چه در برندینگ نیاز داشت. جلسات متعددی با همکاران و مشاورانم داشتم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که ادامه فعالیت آموزشی در حوزه تولید محتوا تحت نام و برند «علمنگار» در درازمدت با چالشهایی روبرو خواهد شد. پس علیرغم میل باطنیام مجبور شدیم هزینهها و سختیهای ریبرندینگ را به جان بخریم.
جلسات متعدد مشاوره به من کمک کرد ساختارها، روندها و هر آنچه برای این کار لازم است را طراحی و تدوین کنم. اما انتخاب اسم جدید به چالش عجیبی تبدیل شد و شاید برایتان جالب است که بیش از 4 ماه از ما زمان برد!
چندین اسم با مفاهیم متعدد پیشنهاد شد و هر کدام به دلایلی رد شدند. تا اینکه گره انتخاب نام، در معاشرت با شخصی دیگر و در مکان متفاوتی باز شد. آن شخص پسرم سپهر بود که آن زمان حدود 3 سال داشت و آن مکان متفاوت هم حمام بود!
سپهر دوست نداشت در حمام سرش را بشورم و همیشه بین من و او برای این بخش از کار جدال سختی در میگرفت. تا اینکه روزی در خلال مذاکراتش با من برای اینکه سرش را نشورم، خطاب به او گفتم: «سپهرجان؛ کلامت شیوا و بیانت رسا… اما…»
در آن لحظه گویی احساس میکردم ارشمیدس هستم و یورکا یورکا گویان از حمام بیرون آمدم و به چند نفر از مشاوران و همکاران پیام دادم و درخواست کردم نام «شیوا» را بررسی کنند.

سپهرجان؛ مشاور برندینگ من! :-))
تقریبا اکثریت با این عنوان موافقت کردند. اگرچه بسیاری از کسبوکارها در صنفهای مختلف از آرایشگری و مزون لباس گرفته تا برخی مدارس و موسسات از آن، برای نامگذاری برند خود استفاده کرده بودند. اما ما تعریف دیگری از شیوا ارائه کردیم.
ما نام «شیوا» را برای یک آکادمی نویسندگی به اینگونه معنی کردیم که در چنین مجموعهای تلاش بر این است تا به مخاطبان کمک کنیم محتواهایی تولید کنند که پیامشان را شیوا و رسا به مخاطبان خود برسانند.
ماموریت و رسالتش را هم گذاشتیم روی این موضوع که ما در آکادمی شیوا این است که بتوانیم افرادی را برای تولید محتوا در وب آموزش دهیم تا بتوانند سطح کیفی و کمی وب فارسی را ارتقاء داده و محتواهای شیوایی برای آن تولید کنند.
پس تقریبا همهچیز برای دوره گذار و خداحافظی با علمنگار مهیا شد. پنجشنبه 21 آذر 98 از علمنگار، این برند دوستداشتنی و خاطرهانگیز (دستکم برای خودم) خداحافظی کردم و ادامه مسیر را با نام آکادمی شیوا پی گرفتم.
علمنگار تا آن زمان بیش از 4000 هزار عضو و دنبالکننده داشت و در قالب آن بیش از 40 رویداد آموزشی آنلاین و حضوری در شهرهای تهران، اصفهان و شیراز را با سخاوت به شیوا برگزار کردیم.
تا اینکه در تیرماه 1400 پس از برگزاری آخرین دوره نویسندگی آن، تصمیم گرفتم بنا به دلایل شخصی، وبسایت آکادمی شیوا را برای همیشه تعطیل کنم.
زمانیکه شیواژه متولد شد
از دوران نوجوانی و حتی قبلتر از آن همیشه مینوشتم. از هر چه که دوست داشتم. از ماجراهای روزانه، دلنوشته، داستانک و سالها هم ویکینویسی میکردم. بعدها که نویسندگی و روزنامهنگاری به حرفه اصلی من تبدیل شد، تقریبا هر آنچه منتشر میکردم، محدود بود به مقالات، یادداشتها و گفتگوهایی درباره دانش و فناوری فضایی.
هیچگاه مجال و البته جراتی برای انتشار نوشتههای غیرفضاییام نداشتم. تا اینکه پس از تعطیلی وبسایت آموزش نویسندگیام، تصمیم گرفتم به مرور برخی از این نوشتهها را در وبلاگی منتشر کنم. ابتدا در سایت ویرگول وبلاگ شخصی ساختم. اما پس از آن به این نتیجه رسیدم بهتر است سایتی برای این منظور راه بیندازم.

مانده بودم چه نامی برای وبلاگم انتخاب کنم. چون نام و نام خانوادگی من (محمدرضا رضائی)، بسیار فراگیر است و اگر همین الان در گوگل جستجو کنید، دهها نفر با تخصصهای مختلف به این نام در اینترنت پیدا میشوند.
پس به دنبال نامی خاص و تازه رفتم. تا اینکه به همان نام شیوا رسیدم؛ منتها با این تفاوت که کلمه واژه را هم با آن ترکیب کردم که نمادی از نویسندگی و نوشتن است؛ و ماحصل آن شد: «شیواژه».
از دوست نازنینم مازیار ربیعی هم که هنرمندی چیرهدست است، درخواست کردم لوگوی شیواژه را طراحی کند و او هم با الهام از قلم و نوشتن، طرحی زیبا برای نماد وبلاگم زد.
هماکنون بخش کوچکی از نوشتههایم را در زمینههای مختلف در وبلاگ شیواژه منتشر کردهام و به مرور مطالب جدیدی را هم نوشته و در آن نشر خواهم داد. و البته تجربیاتم از نویسندگی را در قالب یک دوره آموزشی کامل با عنوان «آموزش نویسندگی عمومی» در شیواژه بارگذاری کردم تا اگر عزیزی علاقهمند به یادگیری نویسندگی بود، دست خالی از شیواژه بیرون نرود.
امیدوارم از مطالعه مطالب وبلاگ شیواژه لذت ببرید و بدانید خواندن هر نظر شما پای هر پست، قند در دلم آب میکند.
