مربی ورزشم توصیه کرد که در رژیم غذایی روزانهام، حتما کره بادام زمینی هم بخورم. در نوبت اول برای خرید به مغازه لبنیاتی رفتم تا مقداری کره بادامزمینی دستساز بخرم. حدود نیمکیلو سفارش دادم.
حدود 10 روز با آن سر کردم تا دیدم ذخیره کره بادامزمینی رو به اتمام است. پس برای نوبت دوم به همان مغازه لبنیاتی مراجعه کردم. اما این بار با دفعه قبل بسیار متفاوت بود. وارد مغازه شدم؛ بعد از احوالپرسیهای معمول…
من: کره بادوم زمینی دارید؟
او: بله؛ اما فندقیاش هم تازه رسیده
من: یعنی کره بادوم زمینی فندقی؟!
او: نه؛ یعنی همونه، ولی فندقیشه
من: پس چی باید صداش کنیم؟
او: کره فندقی
من: پس «زمینی»اش چی میشه؟
او: مگه فندق زمینی هم داریم؟
من: نه؛ ولی کره فندقی خالی یه حالیه
او: خب من حالا چه کار کنم؟
من: این سوال رو من باید ازت بپرسم.
او: خب بپرس!
من: چی رو؟
او: این که باید چه کار کنم!
من: یعنی این سوال رو من باید از خودم بپرسم یا از تو؟
او: ول کن داداش؛ بیا مزه کن ببین دوست داری
من: چی رو؟
او: کره فندقی
من: گفتم که یه حالیه
او: خب چی بذاریم اسمش رو؟
من: همون کره بادوم زمینی فندقی بهتره
او: حله
من: چنده حالا؟
او: کره بادوم زمینی ۸۵ تومن و اون یکی ۷۵ تومن
من: چرا کره بادوم زمینی ساده از کره بادوم زمینی فندقی گرونتره؟
او: چه میدونم والا…
من: من میدونم.
او: چرا؟
من: کلا چرا میدونم؟ یا چرا میدونم کره بادوم زمینی ساده از کره بادوم زمینی فندقی گرونتره؟
او: اینکه چرا میدونی کره بادوم زمینی ساده از کره بادوم زمینی فندقی گرونتره.
من: آها؛ حدس میزنم برای اینکه احتمالا فندق از بادوم ارزونتره.
او: آفرین! (با تمسخر)
من: ولی یه جای کار میلنگه؛ آخه با عقل جور در نمیاد به کره بادوم زمینی، فندق اضافه کنیم و ارزونتر بشه. پس قیمت پایه بادوم زمینی اینجا چی میشه؟
او: آخه تو کره بادوم زمینی فندقی که بادوم زمینی نیست!
من: پس برای چی بهش میگند کره بادوم زمینی فندقی؟ بهتره به این کرمیه بگند کره بادوم زمینی و به اون قهوهایه بگند کره فندق! اینطوری اختلاف قیمتشون هم با عقل جور در میاد.
او: خب منم از همون اول همینو گفتم که این دو تا با هم فرق دارن.
من: پس برای چی وقتی من ازت پرسیدم کره بادوم زمینی داری؛ گفتی فندقیاش هم رسیده؟!
او: داداش من یه اشتباهی کردم، شما بیخیال شو.
من: جالبه. چون دیدی قیافهشون شبیه همه و فقط رنگشون فرق داره، فکر کردی مثل هم هستند و بهم پیشنهاد دادی؟
او: آره؛ درسته؟ حالا خوشت اومد؟ چقدر بدم؟
من: آره خوشم اومد. لطفا نیمکیلو کره بادوم زمینی فندقی بده.
او: آقا بفرما
من: اینکه فقط کره فندق هست. پس بادوم زمینیاش کو؟
او: مگه خودت نگفتی کره بادوم زمینی فندقی بده؟ اینم کره بادوم زمینی فندقی هست دیگه!
من: نه دیگه قرار شد به این بگیم کره بادوم زمینی و به اون که قهوهایه بگیم کره فندق. حالا اینکه فندقاش مثل بادوم، پسوند نداره، یکم تبعیضآمیز هست، ولی خب کجای جهان عدالت دیدیم که اینجا ببینیم؟!
او: داداشم حالا نمیخواد اینهمه خودتو اذیت کنی. فقط بگو آخرش چی بدم ببری؟
من: گفتم که کره بادوم زمینی فندقی
او: اینکه همون شد!
من: نه دیگه؛ اینا دوتاست. اما من برای اینکه زیادهگویی نکنم، از کره فاکتور گرفتم. یعنی نگفتم کره بادوم زمینی و کره فندق میخوام. گفتم کره بادوم زمینی فندقی.
او: داداش مگه گفتن یه «کره» اضافه، چقدر برای زبون و حنجرهات استهلاک داره؟!
من: مهم نیست؛ وارد این بحث نشیم بهتره. عجله دارم، زودتر کره بادوم زمینی فندقی رو بده که میخوام برم.
او: چشم! قربون این وقتشناسیات… بفرما عزیز؛ فرمایش دیگه؟
من: اینا چرا ظرفهاشون جداست؟
او: مگه باید یکی بودند؟
من: بله دیگه! دقت نکردی؛ گفتم کره بادوم زمینی فندقی! اون «ی» آخر که به فندق اضافه کردم، به این معنیه که کره بادوم زمینی رو به کره فندقی آغشته یا مخلوط کنی.
او: آها؛ ببخشید این رو متوجه نشدم. شما تو همه کارهاتون اینهمه دقیق و نکتهسنجید؟!
من: بله؛ دیگه الله بختکی که نمیشه کار کرد…
او: بله حق با شماست. حالا کره بادوم زمینی فندق بهتون بدم یا کره بادوم زمینی فندقی؟
من: لازم نیست زحمت بکشی. همین کره بادوم زمینی فندق رو میبرم. خودم تو خونه کره بادوم زمینی فندقی میکنم. بالاخره منم یه کاری کرده باشم.
او: بله؛ خدا خیرتون بده…
من: اختیار دارید. حالا چقدر باید تقدیم کنم؟
او: نیم کیلو کره بادوم زمینی میشه 42500 و نیمکیلو کره فندق هم میشه 37500. قابلتون رو نداره، رو هم میشه: 80 تومن.
من: عجب! از هر کدوم از اینا رو جداگونه میخواستم یه کیلو بخرم، کره بادوم زمینی میشد 85 تومن و کره فندق میشد 75 تومن. اما حالا که با هم یک کیلو خریدم، رو هم شد 80 تومن. داداش درسته تو کره بادوم زمینی 5 تومن به من تخفیف دادی، ولی تو کره فندق 5 تومن تو پاچهام کردی. فکر نکن نفهمیدم! اما عیب نداره. این دو تا رو بهم میبخشم. بفرما اینم کارت؛ حساب کنید!
او: داداش اینا دیگه فروشی نیستند!
من: چرا؟
او: شما که اینهمه در خریدش سخت گرفتید، حتما تو خوردنش اذیت میشید! اون وقت ما راضی نیستیم.
من: باشه؛ هر طور راحتید…
او: خیر پیش…
من: با اجازه
او: یا حق

لذت بردم….
جناب رضایی مزخرف ترین چیزی که اصلا ارزش خواندن را نداشت رو خواندم و متاسف شدم برای خودم ، بسیار چرت و پرت هذیان گونه افتضاح … اگر انشاء کلاس دوم راهنمایی بود معلم صفر می داد جناب رضایی فلسفه ؟ یاس فلسفی ! فندق و کره بادام زمینی و کره بادام زمینی فندوقی ؟؟؟ با صدتا سوال و اینکه کدام لبنیاتی کره بادام زمینی می فروشه ؟
خانم خلیلیان عزیز؛ همین که کاراکتر این گفتگوی خیالی، تونسته اینطوری شما رو تحت تاثیر قرار بده، حتما لیاقتش بیشتر از نمره صفره! :-))